عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 11
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
خصوصى و به ضوابط رسمى يا روابط اختصاصى سرگرم بودند ، به محض رسيدن به تهران ، دست به غارت گشودند و همهء خزائن و نفايس ناصرى حتى صندليهاى طلا را به چپاول بردند و همه مناصب را به خود اختصاص دادند و تا توانستند « عراقىها » يعنى درباريان قديم را كه به راه و رسم كار آشنا بودند كنار گذاشتند و خود جاى آنان را گرفتند و دربار سلطنتى پر شد از افراد فرومايه و بىشخصيتى كه هريك « به نحوى » مورد توجه ولىعهد در تبريز قرار گرفته بودند از جمله جمعى از دلقكان و امردان و بىريشان و ملوطان و مردان زيباروى ننگينى كه با جناب ولىعهد در تبريز روابط تنگاتنگى داشتند و به حكم همان روابط خصوصى متوقع صلات كرامند و مناصب و الا از خزانهء عمومى كشور بودند . ده سال اين مرد بر كشور ما حكومت كرد ولى تاريخ ده سالهء سلطنت وى از هيچ حادثهء مهمى جز خوروخواب و خشم و شهوت خبر نمىداد ، چنان كه اگر داستان مشروطيت پيش نيامده بود كسى متوجه آمدن و رفتن وى نمىشد « تو گويى فرامرز هرگز نبود » و گويى مصداق واقعى اين كلام زيبا بود كه آمد شدن تو اندرين عالم چيست * آمد مگسى پديد و ناپيدا شد در آن سالهاى حساس اواخر قرن نوزدهم و سالهاى پرآشوب دههء اول قرن بيستم يعنى سالهاى معروف به صلح مسلح و دستهبنديهاى سياسى اروپا با ظهور آلمان تازهنفس و پرخاشجو و رقابت او با روس و انگليس و تغيير سياست رقابتآميز روس و انگليس با يكديگر كه به قرارداد 1907 انجاميد ، مظفر الدين شاه در ايران سلطنت مىكرد ؛ همانكه ملك المورخين از قول او در يادداشتهاى خود مىنويسد كه : در پنجم رمضان المبارك 1322 ، مظفر الدين شاه قاجار براى پيشخدمتهاى خود نقل مىكرده كه من سه چيز را در دنيا دوست مىدارم و ساير چيزهاى عالم پوچ است : خوردن ، شكار كردن و جماع كردن . لابد پيشينيان و نياكان ما چنين سخنان گهربارى شنيده بودند كه مىگفتند كلام الملوك ملوك الكلام . واقعا اگر اين بزرگان قوم و مسندنشينان مقام سلطنت نبودند چه كسى چنين سخنان ارزنده و پرمغزى براى آيندگان و بازماندگان به يادگار مىگذاشت ؟ ! مظفر الدين شاه هيچگونه مبانى فكرى و فرهنگى نداشت . درسى اگر خوانده بود ،